تبليغاتX
آفتاب و سایه


آفتاب و سایه

هر چی دل تنگت بخواد

با سلام خدمت شما عزیزان 

من در نظر دارم  که یک وبلاگ دیگر به نام movie-world.blogfa.com

لطفا به من سر بزنید چون در نظر دارم  این وبلاگ را حذف کنم

نوشته شده در 2009/10/3ساعت 4 بعد از ظهر توسط نورا| |

۵ راز زيبايي

برخلاف تصور بيشتر خانم‌ها، داشتن ظاهري آراسته کار چندان سخت و پيچيده‌اي نيست. پول زيادي هم لازم ندارد. به نظر کارشناسان، بيشتر خانم‌ها اگر چند راز کوچک و اساسي زيبايي را بدانند، با به کار بردن آنها و بي اين‌که هزينه گزافي صرف کنند، مي‌توانند به ظاهر مطلوب خود دست پيدا کنند.

راز اول: قدرت مرطوب کننده
«اگر فقط قدرت خريد يک محصول بهداشتي را داريد، يک مرطوب‌کننده خوب و مناسب بخريد.» دکتر روانارين، استاد دانشگاه نيويورک و رييس انجمن جراحان پوست آمريکا، پس از اين توصيه مي‌گويد: «گاهي وقت‌ها پوست شما تنها چيزي که لازم دارد، يک مرطوب‌کننده مناسب و يک شوينده ملايم است. پوست وقتي خشک است، چروک‌ها را بيشتر و واضح‌تر نشان مي‌دهد و باعث مي شود آدم پيرتر به نظر برسد.»

به نظر بيشتر متخصصان پوست، اگر شما 02 تا 03 ساله باشيد، مرطوب‌کننده‌ها مي‌توانند از پوست شما در مقابل پيري زودرس محافظت کنند. در اين سن و سال، مرطوب‌کننده‌ها قادرند جايگزين بسياري از محصولات بهداشتي و محافظتي پوست شوند.


مرطوب‌کننده خوب چه ويژگي‌هايي دارد؟
دکتر چارلز کراچ فيلد، استاد دانشگاه پزشکي مينه‌سوتا و متخصص پوست، در پاسخ به اين سوال مي‌گويد: «مرطوب‌کننده‌ها محصولاتي هستند که با داشتن ترکيبات مفيد براي پوست، در تامين رطوبت مورد نياز به پوست کمک مي‌کنند. اين‌که چه مرطوب‌کننده‌اي براي شما مناسب‌تر است، به مشخصات پوستتان بستگي دارد. اگر پوستتان معمولي يا خشک است، بهتراست از مرطوب‌کننده‌هاي حاوي آلفاهيدروکسي‌اسيد استفاده کنيد که در توليد رطوبت بيشتر به پوست کمک مي‌کنند.»

دکتر کراچ فيلد همچنين توصيه مي‌کند که مرطوب‌کننده‌ها را وقتي روي پوست‌تان بماليد که پوست‌تان کمي مرطوب است؛ چون اين کار موجب مي‌شود رطوبت در داخل پوست‌تان محبوس نشود.

بنا به توصيه او، اگر پوست شما خيلي خشک باشد، بايد از محصولاتي استفاده کنيد که با روش امولسيون کيسه‌اي تهيه شده‌اند. در اين تکنيک،‌ سلول‌هاي ميکروسکوپي جايگزين لايه‌هاي رطوبت مي‌شوند و با آبي که به تدريج در طول روز آزاد مي‌کنند، پوست را مرطوب نگه مي‌دارند.
اگر پوست شما چرب است، توصيه مي‌شود دنبال يک مرطوب‌کننده ملايم باشيد و به هيچ وجه، استفاده از آن را پشت گوش نيندازيد؛ چون به گفته دکتر کراچ فيلد، چربي اصلا رطوبت‌بخش نيست و حتي اگر پوست شما داراي چربي اضافي باشد، اين چربي جايگزين رطوبت نخواهد شد.

راز دوم:آرايش و مدل مويتان را لااقل هر 2 سال يک‌بار عوض کنيد
اگر آخرين باري که مدل مو و آرايش خودتان را تغيير داده‌ايد، به خاطر نمي‌آوريد، وقتش رسيده که سراغ نزديک‌ترين سالن زيبايي که مي‌شناسيد، برويد. نيک چيويز، کارشناس مو در بلورلي هيلز، مي‌گويد: «تصوير شما که شامل مدل مو و آرايش‌تان است، بايد حداقل هر 2 سال يک بار تغيير کند. با تغيير دادن مدل مو و آرايشتان، جوان‌تر و شاداب‌تر به نظر مي‌رسيد.» اگر زمان زيادي است که دست به چنين تغييراتي در ظاهرتان نزده‌ايد، از مشاوران زيبايي و چهره‌پردازي در موسسه يا آرايشگاه مورد اعتمادتان کمک بگيريد. اگر حوصله مشاوره نداريد، به فروشگاه‌هاي عرضه‌کننده کلاه‌گيس مراجعه کنيد. اين يک راه حل سريع، آسان و بامزه براي تجربه و انتخاب مدل جديد مو است.

راز سوم: حتما ضدآفتاب بزنيد
قبل از آن‌که سراغ جراحي‌‌هاي زيبايي برويد و پيش از آن‌که پول فراواني براي کِرِم‌هاي ضدچروک هزينه کنيد و خلاصه قبل از هر اقدام ديگري، بهتر است از ضدآفتاب استفاده کنيد.

همه ما کم‌وبيش از تاثير ضدآفتاب در کاهش خطر سرطان پوست آگاهيم. ولي آيا شما مي‌دانستيد که ضدآفتاب، يک راز بزرگ زيبايي است که مي‌تواند پوست را جوان‌تر نشان بدهد؟
کارشناسان مي‌گويند ضدآفتاب علاوه بر آن‌که مانع ورود تشعشعات خطرناک خورشيد به پوست مي‌شود، از تاثير آفتاب در پير کردن پوست هم جلوگيري مي‌کند.

براساس تحقيقات آکادمي پوست آمريکا، حتي چند دقيقه قرار گرفتن در معرض نور خورشيد، اگر به‌طور مرتب و روزانه و بدون استفاده از ضدآفتاب باشد، موجب ايجاد تغييرات فاحشي در پوست مي‌شود؛ که نه فقط چين و چروک زودهنگام، بلکه لک و چين و چروک و شلي پوست را هم به دنبال خواهد داشت. پس چاره چيست؟

متخصصان پوست مي‌گويند ضدآفتاب مي‌تواند پوست را در مقابل اشعه‌هاي خطرناک خورشيد محافظت کند. به اين ترتيب، اگر شما حتي ساعات طولاني را در فضاي آزاد سپري کنيد، تاثير آفتاب روي پوستتان کمتر ظاهر مي‌شود.

دکتر کراچ فيلد توصيه مي‌کند از ضدآفتاب‌هايي استفاده کنيد که داراي اس‌پي اف (SPF) 15 به بالا باشند و اگر قرار است مدت زماني نامشخص و طولاني در معرض مستقيم نور خورشيد باشيد، هر 2 ساعت يک‌ بار ضدآفتاب بزنيد؛ چون نور خورشيد باعث از بين رفتن تاثير کِرِم‌هاي ضدآفتاب مي‌شود.

راه‌حل ديگر براي کساني که مدت زماني طولاني در معرض تابش مستقيم نورخورشيد هستند، اين است که ضدآفتاب را پيش از هر گونه آرايشي روي پوست بمالند و بعد، براي محافظت بيشتر، کِرِم پودر سبک و نيمه‌شفافي را روي ضدآفتاب اضافه کنند. در ساخت اغلب اين کِرِم‌‌ پودرها هم از ضدآفتاب استفاده شده است.

راز چهارم: پوستتان را زياد نشوييد
اگر به شستشوي مکرر پوست خود عادت داريد، بهتر است اين عادت را تغيير دهيد. متخصصان پوست مي‌گويند يکي از بهترين روش‌ها براي داشتن پوستي زيبا، استفاده از يک پاک‌کننده ملايم و کاربرد اندک و محدود آن است.

دکتر کراچ فيلد در اين باره مي‌گويد: «اگرچه بيشتر افراد علاقه دارند روزي چند بار پوست خودشان را شستشو بدهند، اما شستشوي زياد نه تنها کمکي به پوست نمي‌کند، بلکه اگر از شوينده‌هاي سختي مانند صابون استفاده شود،‌ به پوست آسيب خواهد رساند.»
شستن بيش از 2 بار در روز، باعث از بين رفتن محافظ‌هاي طبيعي پوست مي‌شود که در حفظ سلامت پوست، نقش عمده‌اي دارند. به گفته دکتر کراچ فيلد، وقتي پوشش‌هاي طبيعي پوست از بين بروند، پوست خشک خواهد شد و اين به معني ترک خوردن، پوسته‌پوسته شدن،‌ به خارش افتادن، سوختن و... پوست است؛ و در نتيجه، پوست پيرتر به نظر خواهد رسيد.
راه‌حل پيشنهادي پزشکان اين است که پوست خود را بيشتر از 2 بار در روز نشوييد و پاک‌کننده خود را به دقت انتخاب کنيد.

راز پنجم: وسايل مناسب
هالي مورويني، گريمور مشهود هاليوود، مي‌گويد: «استفاده از قلم‌موهاي مناسب، کليد رسيدن به ظاهري مطلوب است.» براي اين استاد چهره‌پردازي، وسايل به اندازه محصولات مهم‌اند.
قلم‌ها بايد نرم و ملايم باشند و در عين حال، استحکام لازم براي جابه‌جا کردن مواد روي سطح پوست را هم داشته باشند. از نظر متخصصان، اگر قلم مو را داخل سايه فرو ببريد و پيش از برخورد با پوست، رنگ‌ها بريزد؛ قلم مويتان قلم‌ موي خوبي‌نيست.
مورويني درباره خريد قلم موي مناسب مي‌گويد: «اگر نمي‌دانيد چه بخريد، برويد سراغ مارک‌هاي تجاري شناخته‌شده تا دچار اشتباه نشويد.
فراموش نکنيد قلم‌هاي مناسب همان‌طور که کار آرايش را بسيار ساده مي‌کنند، باعث مي‌شوند آرايش خانم‌ها حرفه‌اي‌تر به نظر برسد.» 

 

نوشته شده در 2009/5/18ساعت 3 بعد از ظهر توسط نورا| |

سلام

جملات زیبایی می نویسم

بقیه در ادامه مطلب

1 _ اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 2009/5/12ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

كودكان و نوجوانان خلاق‌ گردهم مي‌آيند
خبرگزاري فارس: گردهمايي بزرگ كودكان و نوجوانان خلاق و نوآور تهران هفتم ارديبهشت، در نمايشگاه بزرگ خلاقيت برگزار مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي فرهنگسراي تفكر دبير نخستين هفته فرهنگي تفكر و نوآوري با بيان اين مطلب هم‌چنين از معرفي شهروندان در اين هفته خبر داد.
براساس اين گزارش، همزمان با برگزاري نخستين هفته فرهنگي تفكر و نوآوري تهران، كودكان و نوجوانان در نمايشگاه چهار روزه خلاقيت، ضمن رقابت در مسابقات و بازي خلاقانه از بخش‌هاي مختلف اين نمايشگاه در حوزه‌هاي هوا فضا، رباتيك، كارآفريني، هنر و ادبيات بازديد كرده و در كارگاه‌هاي مختلف آموزشي شركت مي‌كنند.
همچنين اين گزارش مي‌افزايد: تست‌هاي پيشرفته هوش، آموزش‌هاي كارگاهي خلاقيت در حوزه‌هاي هنر، ادبيات، كارآفريني، بازي‌هاي فكري، رباتيك و كاريكاتور از جمله برنامه‌هاي اين نمايشگاه است.
اين نمايشگاه بزرگ خلاقيت كه از هفتم تا دهم ارديبهشت در پرديس سينمايي ملت به نشاني بزرگراه نيايش ورودي جنوبي پارك ملت از ساعت 9 تا 19 با برنامه‌‌هاي متنوع ديگري هم چون راه‌اندازي اتاق فكر در محلات تهران، نشست نخبگان محله‌هاي پايتخت و جشن بزرگ تجليل از شهروندان خلاق و نوآور اجرا خواهد شد.
وي در خصوص برنامه‌هاي منطقه‌اي مراكز فرهنگي هنري شهر تهران در اين هفته اظهار داشت: تجليل از جوانان خلاق و نوآور مناطق 16 و 19 توسط فرهنگسراي بهمن در روز چهارشنبه 9 ارديبهشت‌، تجليل از چهره‌هاي مبتكر و خلاق منطقه 2 در روز سوم ارديبهشت برگزاري نمايشگاه آثار در زمينه تفكر و خلاقيت در فرهنگسراي ابن‌سينا نشست تخصصي تفكر از ديدگاه قرآن كريم در فرهنگسراي قرآن جشن تجليل از سالمندان خلاق توسط فرهنگسراي سالمند در روز پنج‌شنبه 10 ارديبهشت از جمله ويژه برنامه‌هاي فرهنگسراها در هفته تفكر و نوآوري است.
دبير نخستين هفته فرهنگي تفكر و نوآوري درباره برنامه‌هاي ساير مراكز گفت: بازديد از پارك فن‌آموز توسط فرهنگسراي فناوري اطلاعات در روز دوشنبه و سه‌شنبه 7 و 8 ارديبهشت، اجراي نمايش فولكوريك و خلاق كودكانه توسط فرهنگسراي دختران در روز سه‌شنبه 8 اريبهشت‌، برگزاري مسابقه خلاقيت و نوآوري در طراحي باغچه‌هاي آپارتماني توسط فرهنگسراي طبيعت، كارگاه حل مسئله در مركز فرهنگي - هنري نوجوانان تهران و مسابقه نقاشي خلاق براي كودكان با عنوان «شهر فردا را نقاشي كنيد» توسط فرهنگسراي كودك از ديگر برنامه‌هايي است كه براي برگزاري هرچه باشكوه‌تر و متنوع

 

نوشته شده در 2009/4/28ساعت 3 بعد از ظهر توسط نورا| |

او می رود

اما کجا ؟

استرالیا

کی ؟

دو سال دیگر

بله او در انتظار است

او هنوز هم در انتظار است

بعد از سال دوم

...

حرکت به استرالیا شروع می شود.

 

این را خودم گفتم

دوسال دیگه اگه بشه برای همیشه میریم استرالیا

 

مجبورم

کامپیوتر رو بفروشم

منتظر نظراتم

 

 

پرواز

 

نوشته شده در 2009/4/20ساعت 3 بعد از ظهر توسط نورا| |

اثر:

دکتر علی شريعتی

 

 

 

به نظاره آسمان رفته بودم ؛

گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،

مرغان الماس پر

ستارگان زيبا و خاموش ،

تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته

به بازی افسون کاری شنا می کنند .

آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش

که تنها لبخند نوازشی است

که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،

از راه رسيد و گل های الماس شکفتند

و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،

دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،

آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .

و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که

گويي يک راست به ابديت می پيوندد !

نوشته شده در 2009/3/17ساعت 4 بعد از ظهر توسط نورا| |

 

Hi

 

یه خرگوشی بود که اسمش<< رانی >>بود.

 

 

اون همیشه می گفت: دودی دودی       

 

 

دوووووووووووو .

 

 

 

 

اون بهترین عروسک << برادلی>> بود .

 

 

 

برادلی اون را به<< کارلا>> مشاورش داد .

 

 

اگه می خوای بقیه اش را بدونی , کتاب را بخر.

 

 

نام کتاب: ته کلاس , ردیف آخر , صندلی آخر

 

نویسنده: لوییس سَکِر

 

مترجم: پروین علی پور

 

نشر : افق

 

برای : نوجوانان

 

تعداد صفحه ات : 262

 

کتاب بیشتر توی ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در 2009/3/16ساعت 11 بعد از ظهر توسط نورا| |

ست روسری با لباس‌های میهمانی

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در 2009/2/3ساعت 4 بعد از ظهر توسط نورا| |

Shahrَukh Khan

شاهرخ خان در دوم نوامبر سال ۱۹۶۵ در دهلی نو در خانواده ای تحصیل کرده متولد شد . پدر او تاج زمان نام داشت و مهندس بود . مادرش در رشته مددکاری اجتماعی و در دانشگاه آکسفورد درس خوانده بود و مدرک فوق لیسانی داشت . او جزء معدود زنان تحصیل کرده هند در زمان خودش بود . یوسف خان ( دلیپ کمار(یکی از نزدیک ترین اقوام پدری شاهرخ خان و به نوعی پدر خوانده اش محسوب می شود . شاهرخ خان یک خواهر به نام شهناز دارد . شهناز در سال ۱۹۷۱ به دنیا آمده و شش سال از شاهرخ خان کوچک تر است . شاهرخ خان در کالج هنس راج به تحصیل مشغول شد و سپس در دانشگاه دهلی به تحصیلات خود ادامه داد . شاهرخ خانبازیگری را با حضور در سریالی تلویزیونی با نام فوجی آغاز کرد و از همان زمان بازی او مورد تئجه قرار گرفت . اولین فیلم شاهرخ خان دل آشناهه نام داشت این نقشتوسط هیما مالینی بود که قدرت بازیگری او را کشف کرد . بعد از این فیلم و تا به امروز اکثر فیلم های شاهرخ خان با استقبال فراوانی رو به رو شده اند . شاهرخ خان قدرت و توانایی فراوانی در بازیگری دارد و به همین خاطر لقب سلطان بالیوود را نیز از آن خود کرده است .او طرفداران بی شماری در سراسر دنیا دارد . از سال ۱۹۹۲ تا سال ۲۰۰۲ شاهرخ خان به طور پیاپی هر سال به عنوان بهترین بازیگر سال شناخته شد و ده جایزه فیلم فیر را در طی این ده سال ها به خود اختصاص داد . شاهرخ خان علاوه بر این که در زمینه کاری موفق است در زندگی خانوادگی نیز موفق بوده است . او عاشق همسر و فرزندانش است . شاهرخ خان با گوری چیباخان که دختری از یک خانواده اصیل پنجابی بود ازدواج کرد . خانواده گوری مخالف ازدواج او با دخترشان بودند اما بعد از رفت و آمدهای فراوان و اصرارهای مکرر شاهرخ خان سرانجام راضی به انجام این وصلت شدند . شاهرخ خان عاشق گوری است و علاقه فراوانی نیز به دو فرزندش آرین و سوهانا دارد . فرزند اول او آرین در سیزدهم نوامبر سال ۱۹۹۷ به دنیا آمد و دختر او سوهانا در ۲۳ ژوئن سال ۲۰۰۰ متولد شده است . شاهرخ خان در سال ۱۹۸۱ پدرش را ز دست داد و در سال ۱۹۹۰ مادرش را . شاهرخ خان به همراه جوهی چاولا در سال ۲۰۰۰ کمپانی تولید فیلمی با نام دیریمز آن لیمیتد را راه اندازی کردند و تا کنون چندین فیلم توسط این کمپانی تهیه شده است . آرین پسر شاهرخ خان نیز به تازگی وارد عالم هنر شده است او به همراه پدرش کار دوبله قسمتی از فیلم اینکردبیل را بر عهده داشت . شاهرخ خان هم اکنون به همراه خانواده اش در خانه ای به نام منت ساکن است این خانه بزرگ در شهر بمبئی واقع شده است . گوری نیز که در گذشته به عنوان طراح لباس در بالیوود حضور داشته هم اکنون به کار تهیه کنندگی روی آورده است و فیلم مه هو نا اولین کار تهیه او محسوب می شود . شاهرخ خان  بعد از اکران دو فیلم اخیر خود ویر - زرا و سوادس تصمیم گرفت که تا مدتی هیچ پروژه ای را نپذیرد و اوقاتش را در کنار خانواده اش سپری کند و بعد از این مدت دوباره شاهرخ خان شروع به هنرپیشگی کرد که فیلم در حال اکران او که با رانی موکرجی بازی کرده است پاهلی نام دارد . تاکنون شایعه ای در مورد شاهرخ خان و روابطش با دیگر بازیگران شنیده نشده است . تنها موردی که گاهی به آن اشاره می شود روابط میان کاجل و شاهرخ خان است . تماشاگران سینمای هند معتقدند که این زوج بسیار مناسب یکدیگر هستند و تا مدت ها نیز عنوان می شد که روابط میان کاجل وشاهرخ خان بسیار صمیمانه تر از روابط میان دو دوست است و آن ها به یکدیگر علاقه مند هستند . اما شاهرخ خان و کاجل همیشه در مقابل این شایعات عنوان می کنند که آن ها تنها دوستان خوبی برای یکدیگر هستند و روابطشان دوستانه است.

               

                              Filmography

1.               Main Aur Mrs Khanna (2008) (in production)

2.               Om Shanti Om (2007) .... Om Prakash Makhija/Om Kapoor

3.               Chak De! India (2007) .... Kabir Khan

4.               I See You (2006) .... Street Guitarist

5.               Don (2006/I) .... Don / Vijay

6.               Kabhi Alvida Naa Kehna (2006) .... Dev Saran
... aka Kank (India: Hindi title: informal short title)
... aka Never Say Goodbye (USA: informal English title)

7.               Alag: He Is Different.... He Is Alone... (2006) .... Special Appearance - Song

8.               Paheli (2005) .... Kishanlal/Ghost
... aka The Dilemma (UK: TV title)
... aka The Riddle (International: English title)

9.               Silsiilay (2005) .... Sutradhar

10.           Kaal (2005) .... Special Appearance (Song)

11.           Swades: We, the People (2004) .... Mohan Bhargav
... aka Our Country (International: English title) (USA)
... aka Desam (India: Tamil title: dubbed version)

12.           Veer-Zaara (2004) .... Veer Pratap Singh
... aka Yash Chopra's Veer-Zaara (India: English title: complete title)

13.           Main Hoon Na (2004) .... Maj. Ram Prasad Sharma

14.           Yeh Lamhe Judaai Ke (2004) .... Dushant

15.           Kal Ho Naa Ho (2003) .... Aman Mathur
... aka Tomorrow May Never Come (USA: informal literal English title)
... aka Tomorrow May Not Be (USA: DVD box title)

16.           Chalte Chalte (2003) .... Raj Mathur

17.           Saathiya (2002) .... Yeshwant Rao (Special Apperance)

18.           Shakthi: The Power (2002) .... Jaisingh (Drifter)

19.           Hum Tumhare Hain Sanam (2002) .... Gopal

20.           Devdas (2002/I) .... Devdas Mukherji

21.           Kabhi Khushi Kabhie Gham... (2001) .... Rahul Y. Raichand
... aka Happiness & Tears (USA: DVD box title)
... aka K3G (India: Hindi title: informal short title)
... aka KKKG (India: Hindi title: informal short title)
... aka Sometimes Happiness, Sometimes Sorrow (International: English title)
... aka Sometimes Happy, Sometimes Sad (Europe: English title)

22.           Asoka (2001) .... Asoka
... aka Ashoka the Great (India: English title) (USA)
... aka Samrat Ashoka (India: Tamil title: dubbed version)

23.           One 2 Ka 4 (2001) .... Arun Verma

24.           Gaja Gamini (2000) .... Shahrukh (Special Appearance)

25.           Mohabbatein (2000) .... Raj Aryan Malhotra
... aka Love Stories (Europe: English title)

26.           Har Dil Jo Pyar Karega... (2000) .... Rahul (Special Appearence)

27.           Josh (2000) .... Max

28.           Hey Ram (2000) .... Amjad Ali Khan

29.           Phir Bhi Dil Hai Hindustani (2000) .... Ajay Bakshi

30.           Baadshah (1999) .... Raj 'Baadshah'

31.           Kuch Kuch Hota Hai (1998) .... Rahul Khanna
... aka KKHH (India: Hindi title: informal short title)
... aka Something Is Happening (UK)

32.           Dil Se.. (1998) .... Amarkanth Varma
... aka From the Heart (USA)
... aka Prema Tho (India: Telugu title: dubbed version)
... aka Uyire (India: Tamil title: dubbed version)

33.           Duplicate (1998) .... Bablu Chaudhary/Manu Dada

34.           Dil To Pagal Hai (1997) .... Rahul
... aka D.T.P.H. (India: English title: promotional abbreviation)
... aka The Heart Is Crazy (India: English title: literal title)

35.           Yes Boss (1997) .... Rahul

36.           Koyla (1997) .... Shanker

37.           Gudgudee (1997) .... Special Appearance

38.           Pardes (1997) .... Arjun Saagar

39.           Dushman Duniya Ka (1996) .... Badru (Rickshaw driver)

40.           Chaahat (1996) .... Roop Singh Rathod

41.           Army (1996) .... Arjun

42.           English Babu Desi Mem (1996) .... Vikram/Hari/Gopal Mayur

43.           Dilwale Dulhania Le Jayenge (1995) .... Raj Malhotra
... aka Lovers Will Walk Off with the Bride (UK: informal English title)
... aka The Big-Hearted Will Win the Bride (USA: informal English title)
... aka The Brave Heart Will Take the Bride (USA: informal literal title)

44.           Guddu (1995) .... Guddu Bahadur

45.           Karan Arjun (1995) .... Arjun Singh
... aka Karan and Arjun (International: English title)

46.           Oh Darling Yeh Hai India (1995) .... Hero

47.           Ram Jaane (1995) .... Ram Jaane

48.           Trimurti (1995) .... Romi Singh/Bholey

49.           Zamaana Deewana (1995) .... Rahul Malhotra

50.           Anjaam (1994) .... Vijay Agnihotri

51.           Darr (1993) .... Rahul Mehra
... aka Fear (India: English title: literal title)
... aka Darr: A Violent Love Story (India: English title: informal title)
... aka Yash Chopra's Darr (India: English title: complete title)

52.           Baazigar (1993) .... Ajay Sharma/Vicky Malhotra

53.           Maya (1993) .... Lalit
... aka Maya Memsaab
... aka Maya: The Enchanting Illusion

54.           Kabhi Haan Kabhi Naa (1993) .... Sunil

55.           King Uncle (1993) .... Anil Bansal

56.           Dil Aashna Hai (...The Heart Knows) (1992) .... Karan D. Singh
... aka The Heart Knows the Truth (India: English title)

57.           Chamatkar (1992/I) .... Sunder Srivastava

58.           Deewana (1992) .... Raja Sahai
... aka Crazy (India: English title)
... aka Diwana (India: Hindi title: alternative transliteration)

59.           Raju Ban Gaya Gentleman (1992) .... Raj "Raju" Mathur

60.           "Idiot" (1991) (mini) TV mini-series .... Pawan Raghujan

61.           "Circus" (1989) TV series

62.           In Which Annie Gives It Those Ones (1989) (TV)

63.           "Fauji" (1988) TV series .... Abhimanyu Rai

 با تشکر از وبلاگ بالیوود

shahrokh shahroukh khun khon kan

نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Sms-Love

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

 

Shahrَukh Khan

نام : شاهرخ خان

تاریخ تولد : دوم نوامبر سال ۱۹۶۵

محل تولد : دهلی نو

پدر : مهندس تاج زمان

مادر : مادر او نیز مهندس بود

نام خواهر : شهناز 

نام همسر : گوری چیباخان ( تهیه کننده و طراح لباس)

نام فرزندان :پسراو آرین( دوبلور) و دخترش سوهانا

برای خواندن بیوگرافی کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه متن...

نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

قانون 4 نیوتن :زمین هیچ جاذبه ای نداره ،سیبا برای تو می افتن چون تنها جاذبه زمین تویی .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این اس ام اس فقط برای دویدن شما به سوی موبایل بوده و هیچ خاصیت دیگه نداره .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اهدای اس ام اس اهدای زندگیست ،هم اكنون نیازمند یاریه سبزتان هستیم (انجمن بیماران اس ام اسی )،
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به مرغ میگن چرا تخم نمی ذاری ؟میگه،شوهرم گفته به خاطر 75 تومن هیكلتو خراب نكن .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با من تكرار كن 1،2،3،4،5،6،7،8،9،10 آفرین منگل خان فردا الفبا كار میكنیم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به اندازه 2 تا چشمام میخوامت (ارادتمند شما موش كور).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تمام عمر تو حسرت این بودم كه یكی حسابی بغلم كنه (خاطرات یك جوجه تیغی).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو توی رگ من جا داری ،تو خون من جا داری ،رفتم دكتر گفت انگل داری .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منتظر مامورهای سرشماری نباش ،تو رو آخر پائیز میشمارن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شب شنبه است جهت غافلگیری اموات صلوات .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خیلی بیكاری ببینم تو درس نداری ، كاروزندگی نداری ،خواب و خوراك نداری ؟... كه 24 ساعت تویه قلب منی ؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۳نفر توی دنیا خیلی حال میكنن كسی كه به عشقش میرسه ،كسی كه بهش ارث میرسه ،كسی كه اس ام اس من بهش میرسه 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |


ادامه مطلب
نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

سلام دوستان عزیز

ممنون که سر زدید

این شعر را خودم نگفتم اما نویسندش را هم نمی دونم کیه

در هر صورت یک بار خوندنش ضرر نداره

              قصه آب و گل         

یکشب پیراهنت را میدزدم گل سرخ
بی آنکه بیدار شوی
و چون گلاب گیران قمصر
عطرش را تقطیر میکنم
درحباب های بلور ینم
تا ترا بهمراه خود ببرم
درراه های زلالی که میروم
بی آنکه بیدارشوی
وبدانی که رفته ام.

نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

ویلیام-آدولف بوگرو (۳۰ نوامبر ۱۸۲۵ - ۱۹ اوت ۱۹۰۵) یکی از نقاشان آکادمیک فرانسه بود. او در شهر «لا روشل» به دنیا آمد. در سال ۱۸۵۰ برنده بورسیه مهمی شد.سبک او رئال بود و تمام کار‌های او در پاریس سالون در تمام عمر فعالیت کاریش نمایش داده شد.اگر چه او در آستانه قرن بیستم در گمنامی به سر میبرد که شاید به خاطر مخالفت سر سختانه او با نقاشان سبک امپرسیونیست بود.ولی به تازگی ارزش کارهای او بر همگان معلوم شده‌است.او در طول زندگی ۸۲۶ نقاشی کشید. در زمان خودش او یکی از برترین هنرمندان جهان بود.در سال ۱۹۰۰ هنرمندان هم عصر او وی را یکی از جاودانه‌های قرن نوزدهم نامیدند که البته این نظریات با وجود جو اپرسیونیستی حاکم بسیار طعنه آمیز به نظر میرسید.کار‌های او مشتاقانه در سراسر دنیا با قیمت‌های بالا مخصوصا توسط میلیونر‌های امریکایی خریداری میشدند.در حدود سال ۱۹۲۰ سال‌های بی حرمتی به ویلیام بود.بسیاری اظهار کردند که این بی احترامی‌ها شدید علیه او آگاهانه و عامدانه توسط «موسسه هنر‌های حرفه‌ای جدید»صورت گرفته بود.که با وجود مخالفت دیرینه او با امپرسیونیست‌ها و نو آوریهای هنر نقاشی- دور از ذهن به نظر نمیرسید.البته همچنین به نظر میرسد این مسئله به فاکتور‌های اجتماعی عمیق دیگری نیز بر میگشت .برای دهه‌ها نامی از او در دائره المعارف‌های بزرگ برده نشد.او دو بار ازدواج کرد و همسر دوم شاگرد قبلی خودش الیزابت جین گاردنر بود.او همچنین از نفوذ خود برای گشودن چندیدن موسسه هنر فرانسوی برای بانوان استفاده کرد.ویلیام آدولف بوگورو در شهر «لا روشل» از دنیا رفت.

نوشته شده در 2009/2/2ساعت 2 بعد از ظهر توسط نورا| |

 

 

 

 

جي.كي.رولينگ از "قديسان مرگ" مي گويد

 

 

 

جي.كي.رولينگ ما را بيشتر به درون كتاب برده، و از كتاب هفتم هري پاتر و «سخن آخر» آن مي گويد. او اطلاعاتي خارج از كتاب ها را نيز به ما عرضه مي كند.
توجه: متن مقاله قسمت هاي مهمي از كتاب هري پاتر و قديسان مرگ را فاش مي كند!

اگر قسمت «سخن آخر» از كتاب "هري پاتر و قديسان مرگ" برايتان مبهم بود، پس جي.كي.رولينگ به هدفش رسيده است.
نويسنده مي خواست اين قسمت را مبهم و خيالي درست كند. او مي خواست خوانندگان از ميان مه به ايستگاه نه و سه چهارم نگاه كنند و دقيقاً نتوانند بفهمند چه كساني در آن جا بودند و چه كساني نبودند.
او در اولين مصاحبه اش پس از لمس كتاب آخر توسط طرفداران به مجري برنامه ما مي گويد: "البته، من يه سري اطلاعات براي شما دارم، بايد لازم داشته باشيد."
ام... بله، لطفاً بگيد!

رولينگ گفت كه در ابتدا در سخن آخر "بيشتر به جزئيات اشاره شده بود" و نام تمام فرزندان خانوادۀ ويزلي طي اين 19 سال نيز از اين دسته بوده است. (ويكتواير، كه در حال بوسيدن تدي - پسر لوپين و تانكس - بود، فرزند ارشد بيل و فلور بود.)

رولينگ مي گويد: "ولي كاركرد خيلي خوبي مانند يك قطعه ادبي را ندارد، من خيلي احساس مي كردم كه دارم تا مي تونم تيشه به ريشۀ تمام قسمت هاي اطلاعات مي زنم... در يك رمان، بايد در برابر وسوسۀ گفتن همه چيز ايستادگي كرد."

اما اكنون كه هفتمين و آخرين كتاب در دستان طرفداران ستايشگر آن است، رولينگ ديگر نمي تواند از دادن اطلاعاتي در مورد هري پاتر به خوانندگانش دريغ كند. و زماني كه هفته پيش در قلعه ادينبورگ در اسكاتلند، 14 طرفدار اطراف او را محاصره كردند، رولينگ بيشتر راضي شد تفكراتش در مورد كارهاي كنوني هري و دوستانش را بيان كند.

 

 

 

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هری.هرمیون.رون

 

مي دانيم كه هري با جيني ازدواج مي كند(!!!!!!) و سه بچه دارد، در اصل، آن گونه كه رولينگ توضيح مي دهد، تشكيل خانواده و صلح و صفا چيزهايي است كه هري هيچ گاه به عنوان يك بچه نداشته است.

در مورد شغل هري نيز، او به همراه رون، در بخش كاراگاهان وزارت سحر و جادو مشغول كارند. بعد از تمام اين سال ها، هري حالا رئيس اين بخش است.

رولينگ گفت: "هري و رون بخش كاراگاهان رو كاملاً متحول كرده اند، اونا در حال حاضر حرفه اي هستن. سن و يا كارهاي ديگه شون مهم نيست."

ضمناً، هرميون، همسر رون(!!!!!!)، كه در "قديسان مرگ" به ايدۀ وكيل شدن مي خندد، الان در سازمان اجراي قوانين جاويي "مقام خيلي بالايي" دارد.

رولينگ در ادامه گفت: "تصور مي كنم كه هوش و اطلاع هرميون از نحوۀ اداره كردن جادوي سياه پايه اي استوار در اون بنا نهاده."

هري، رون و هرميون به همان وزارت سحر و جادويي نپيوسته اند كه سال ها با آن جدال داشتند، اون ها وزارتخونه رو متحول كرده و

ن اونو به جاي خوبي تبديل كرده ن. رولينگ مي گويد: "اون ها دنياي جديدي درست كردن."

 

 

 

 

 

 

طبيعت گرايي جادويي

 

لونا لاوگود، ريونكلاوي عجيب و غريب، كه مجذوب اسنوركك شاخ چروكيده و زخم خوب كن ضدجنان هست، به مسافرت مي رود تا چيزهاي جديدي كشف كند.

رولينگ مي گويد:‌ "به نظرم لونا در حال مسافرت براي يافتن موجودات عجيب خل و چله. اون يه طبيعت گراست، ولي از نوع جادويي اون."

لونا راه پدرش را ادامه مي دهد، و در پايان اعتراف مي كند بعضي موجودات وجود ندارند.

رولينگ مي گويد: "ولي فكر مي كنم اون خيلي روشن فكره و شخص فوق العاده ايه كه چيزهايي رو كشف مي كنه كه هيچ كس قبلاً نديده."

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لونا و نويل لانگ باتم؟

 

ممكن است لونا با يكي از اعضاي الف.دال دوست شود.

وقتي چند سال پيش براي اولين بار از رولينگ در مورد احتمال دوستي لونا و نويل لانگ باتم سؤال شد، جواب او "به هيچ وجه" بود. اما حالا كه مدتي سپري شده و او كاراكترهايش را بالغ مي بيند، بين اين دو جفت غير محتمل "كمي احساس نزديكي" مي بيند.

در آخر كتاب، رولينگ سؤال دوستي آن ها را بي پاسخ گذاشت چون در غير اين صورت داستان "بيش از حد مرتب مي شد."

خانم و آقاي لانگ باتم: "آسيب وارد شده."
با اين حال، هيچ شانسي وجود ندارد كه والدين نويل كه به وسيلۀ شكنجۀ بلاتريكس لسترنج عقلشان را از دست داده اند، از بيمارستان بيماري هاي جادويي سنت مانگو مرخص بشوند.

رولينگ مي گويد: "مي دونم مردم واقعاً مي خواستن اميدي براي اون ها وجود داشته باشه، و دليلش هم برام كاملاً واضحه، تا اندازه اي، بلايي كه بر سر والدين نويل اومد، حتي بدتر از اتفاقي بود كه براي پدر و مادر هري افتاد. آسيبي كه وارد شده، در حالتي كه به وسيلۀ جادوي سياه پيشرفته اي بوده، تا ابد باقي مي مونه."

رولينگ خاطرنشان كرد كه با رضايت مادربزرگ نويل از او به عنوان يك جادوگر با استعداد و استاد جديد گياه شناسي در هاگوارتز، نويل خوشحال مي شود.

 

 

 

 

 

 سرنوشت هاگوارتز

 

نوزده سال پس از مبارزۀ هاگوارتز، مدرسۀ علوم و فنون جادوگري با مديريت كاملاً جديد ("مك گونگال واقعاً داشت موفق مي شد") و استاد دفاع در برابر جادوي سياه جديد كارش را ادامه داد. پست معلم دفاع در برابر جادوي سياه اكنون مانند تمام پست هاي تدريس ديگر هاگوارتز كاملاً بي خطر است، پس از مرگ ولدمورت، طلسمي كه باعث مي شد استاد دفاع در برابر جادوي سياه بيش از يك سال دوام نياورد شكسته شد.

رولينگ به طور واضح بيان نمي كند كه هري، رون و هرميون هرگز براي به تمام كردن سال هفتم به مدرسه برمي گردند يا نه، ولي مي گويد كه مي تواند هري را ببيند كه هر چند وقت يك بار "سخنراني اختصاصي" در مورد دفاع در برابر جادوي سياه انجام مي دهد.

 

 

 

 

 

 

جزئيات بيشتري در راهند؟

 

رولينگ گفت كه ممكن است جزئيات بيشتري را در دايره المعارف هري پاتر فاش كند، ولي حتي پس از آن، طرفداران پر و پا قرص او را راضي نخواهد كرد.

او مي گويد: "قبول مي كنم كه بعضي از طرفداران وسواسي من تا زماني كه نام مياني جد جد جد هري رو نفهمن دست نمي كشن."

 

 

 

 

 

 

 

 

حسرت رولينگ

 

تصور اين كه جي.كي.رولينگ در مورد هري پاتر از چيزي پشيمان باشد، خيلي مشكل است، ولي او به مجري برنامه گفت كه هميشه حسرت بزرگي را با خودش حمل مي كند، طوري كه حتي دامبلدور هم نمي تواند آن را شفا دهد:

او هيچ گاه در مورد كتاب هاي هري پاتر به مادرش چيزي نگفت.

رولينگ مي گويد: "اون هيچ وقت نمي دونست، اون از اين كتاب ها خيلي خوشش مي اومد، چون هر مادري دوست داره موفقيت فرزندش رو ببينه. اون در تمام اتفاقات با من بود. هميشه مثل خودم، از كاري كه كرده بودم يا كسي كه ديده بودم لذت مي برد. بهش چيزي نگفتم، اين حسرت بزرگيه."

رولينگ در سال 1990 در يك قطار بود كه طرح كلي هري پاتر به ذهنش خطور كرد. او نوشتن را فوراً شروع كرد، ولي به مادرش چيزي نگفت، مادرش در دسامبر همان ماه در سن 45 سالگي و پس از ده سال مبارزه با بيماري تصلب بافت ها درگذشت.

رولينگ مي گويد: "مرگ مادرم تأثير عميقي در كتاب ها داشت چون داشتم كتاب هاي هري پاتر رو مي نوشتم، و در اولين پيش نويس والدينش رو به طور قهرمانانه اي از دست داد. من در اون لحظه فكر كردم، مرگ، محوريت يا اگر نه محوريت، زمينۀ اين هفت كتاب بشن. چگونه به مرگ واكنش نشون مي ديم، چه قدر از مرگ مي ترسيم. همۀ كاراكترها، به طرق مختلف، به وسيلۀ طرز برخوردشون با مرگ مشخص شده ن

 

 

كي مي ميره و كي زنده مي مونه

 

بيشتر اشتياقي كه در آخرين فصل از كتاب هري پاتر و قديسان مرگ ايجاد مي شد، به دليل اين گمانه زني ها بود كه كدام كاراكتر مي ميرد.

رولينگ با سؤالاتي در مورد اين كه چه كسي مي ميرد و چه كسي زنده مي ماند محاصره شده بود. او مي گويد كه يكي از خوانندگان جوان به او التماس مي كرده كه كاراكترهاي خاصي را نكشد، و رولينگ خيلي ناراحت شد، چون قبلاً به وسيله ي قلمش آن ها را كشته بود. حتي يك بار خواهرش به او نگاه كرده و گفته بود كه "اگه هاگريد رو بكشي، نمي بخشمت."

مجري برنامه به رولينگ مي گويد: "خوش شانس بودي كه هاگريد رو نكشتي" رولينگ نيز مي خندد و مي گويد: "من هيچ وقت برنامه اي براي كشتن هاگريد نكشيده بودم."

ولي او به خوبي اسرارش را حفظ كرده بود. حتي وقتي دنيل رادكليف، هنرپيشۀ نقش هري پاتر، از سرنوشت كاراكترش پرسيده بود، جوابي دريافت نكرده بود.

رولينگ مي گويد: "من دنيل رو براي شام بيرون بردم، و در طول شام اون خم شد و ازم پرسيد، «ببين، فقط مي خوام ازت بپرسم، من مي ميرم؟» منم طوري كه بقيه نفهمن آهسته بهش گفتم: «تو يه صحنۀ مرگ داري.» ولي دن خيلي باهوشه. و من كاملاً مطمئنم وقتي از اون جا بيرون رفته با خودش فكر كرده، «آره، يه صحنه مرگ دارم، ولي اين معنيش چيه؟ مي تونست بهم بگه «آره، مي ميري» ولي نگفت، پس اميدوارم خوشحال باشه.»"

رولينگ تا به حال هر پنج فيلم توليد شده را ستايش كرده، و گفته كه تصوراتش را به خوبي به تصوير كشيده اند. رولينگ همچنين مي گويد كه وقتي استوديوي Universal كه شركت اصلي آن NBC Universal است، پارك تفريحي هري پاتر را افتتاح كرد مي خواهد نفر اول صف آن باشد.

مجري برنامه از او مي پرسد: "وقتي هري به آينه نفاق انگيز نگاه مي كند، خانواده اش را مي بيند، اگه اون آينه اين جا بود و شما بهش نگاه مي كرديد، اون تو چي مي ديديد؟

رولينگ در جواب گفت: "دقيقاً همون چيزي رو مي ديدم كه هري مي بينه. مادرم رو مي ديدم، مي تونستم يه گفتگو با مادرم داشته باشم."

 

 

 

 

 

مصاحبه جديد دن رادكليف در مورد "قديسان"

 

در مورد كتاب هري پاتر و قديسان مروجه: متن مصاحبه قسمت هايي از آخرين كتاب را فاش مي كند!

 

 مجله ای اخيراً مصاحبه اي اختصاصي با دنيل رادكليف انجام داده است كه او در اين مصاحبه نظراتش را در مورد كتاب هري پاتر و قديسان مرگ بيان كرده است.

متن كامل مصاحبه به فارسي را مي توانيد در ادامه خبر مطالعه كنيد...
توجه: متن مصاحبه قسمت هايي از آخرين كتاب را فاش مي كند!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اين هفته عكسي منتشر شد كه شما را نشان مي داد كه نسخه اي از قديسان مرگ در دست داشتيد...


اوه، آره فكر كنم توي لندن بوده. روز خيلي بزرگي بود. راستش اون مال من نبود. يه نفر ازم خواست امضاش كنم، و يه نفر عكس گرفت. ظاهراً اون عكس مثل اين بوده كه من شروع كردم به خوندن كتاب. براي همين، اون شد لحظه اي كه هري پاتر
شروع كرد به خوندن كتاب.

 

پس كي شروع كرديد به خوندن كتاب؟


در واقع، ساعتي رو كه شروع كردم به خوندن كتاب، در صفحه اول كتابم نوشتم. فكر كنم ساعت 9:30 شب 22 جولاي بود، كه يه روز قبل از روز تولدم (18 سالگي) بود. اون روز دو تا فصل خوندم، كه البته اصلاً زياد نبود. تقريباً تا صفحه 30 رو خوندم. بعد تا چند روز ديگه چيزي نخوندم. از 24 يا 25م جولاي دوباره شروع كردم و در طول تقريباً همون دو روز، به نظر مي اومد كه كاملاً خرابش كردم. و 350 صفحه رو يه جا خوندم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چه چيزي تو رو بيشتر شگفت زده يا غافلگير كرد؟


مرگ دابي. اون هميشه به نوعي يك شخصيت كمدي بود. و به گمونم براي همين اين قدر قوي هست. مطمئنم جو براي اين موضوع مدت ها پيش نقشه كشيده بوده. اين يكي از چيزهايي بود كه انتظارشو نداشتم. يكي از نظريه هاي ديگۀ من اين بود كه اسنيپ به صورت يك قهرمان مي ميره كه خوشحالم كه اين يكي در حقيقت اتفاق افتاد. اين نظريه رو مدتي پيش يك نفر بهم گفت كه داشت باهام مصاحبه مي كرد. اون گفت كه ممكنه اين اتفاق بيفته و من فكر كردم، اوه، اين نظريه خيلي خوبيه.

 

وقتي شاهزادۀ دورگه رو تموم مي كنيم فكر مي كنيم كه دامبلدور احمق بوده كه به اسنيپ اعتماد كرده. ولي وقتي قديسان مرگ رو مي خونيم، فكر مي كنيم اسنيپ با اعتماد به دامبلدور بهره اي نبرد و دامبلدور كاملاً ظالمانه با اون رفتار كرده. رولينگ راه هاي زيادي رو به كار برده تا در قديسان مرگ تصور ما از دامبلدور رو عوض كنه. حتي دامبلدور اشتباهات بيشتري هم داشته

.
بايد بگم كه پيش گويي من (در مورد دامبلدور) همين طور بود. در اين موارد تفكرات زيادي داشتم. من تصور مي كردم كه چهره ي بدتري از دامبلدور رو بشود. ولي نمي دونستم به چه نحوي. من خيلي تمام چيزها رو بررسي كردم

 

از پايان داستان چه چيز ديگه اي برات غيرمنتظره بود؟


چيز ديگه اي كه مدت زيادي منو گيج كرده بود در فيلمنامه فيلم چهارم و البته در كتاب هم بود. وقتي به صحنه اي رسيديم كه هري از هزارتو برمي گرده و خونش به بدن ولدمورت رفته، اصلاً نمي تونستم بفهمم كه چرا در كتاب يه قسمتي بود كه مي گفت: دامبلدور به زخم هري طوري نگاه كرد كه... به نظرم يه چيزي شبيه اين بود كه: يك آن به نظر هري رسيد كه برق شعف در چشم هاي دامبلدور درخشيد. من هيچ وقت معنيش رو نفهميدم. اصلاً نمي تونستم متوجه بشم. هيچ كس نمي تونست متوجه بشه. هيچ كس نمي دونست. و البته معلوم شد دليلش اين بوده كه دامبلدور فهميده كه علاوه بر اين كه ولدمورت بخشي از قدرتش رو ناخواسته به هري داده، خون هري نيز در رگ هاي ولدمورت بود. براي همين خون مادرش، لي لي، هم در ولدمورت بود، كه مشخصه تأثير زيادي در (قديسان مرگ) داره. اين خيلي چيزها رو برام توضيح داد

 

 

از اين كه هري، رون و هرميون هر سه زنده موندن خوشحال شدي؟


من واقعاً خوشحال شدم. اون قدر عجيبه كه به نظرم شجاعانه ترين كاري بود كه اون (رولينگ) مي تونست انجام بده. نزديك دو سال بود كه من متقاعد شده بودم هري مي ميره.

چرا؟
به نظرم تنها راهي بود كه اون مي تونست داستان ها رو تموم كنه. اما بعد، در شش ماه آخر، ناگهان به فكرم خطور كرد كه خيلي واضحه. كه اون بايد يه راه هوشمندتر براي اين كار پيدا مي كرد. و واقعاً هم همين كارو كرد. در مورد رون و هرميون، من واقعاً از «سخن آخر» خوشم اومد. فكر كنم كمتر كسي پيدا بشه كه به اين قسمت علاقمند نباشه. ولي من خيلي خيلي ازش خوشم اومد.

 

 

 

 

 

 

 

 

از يك جهت، هري در حقيقت مي ميره، چون اون اعتقاد داره كه قراره بميره. يك قطعۀ عميق و تك موجوديتي در يكي از فصل ها وجود داره كه اون اجازه مي ده كشته بشه.

از يك جهت، زماني مابين اطلاع هري از اين كه بايد بميره و مردن واقعي...

 

يا اعتقاد به اين كه داره مي ميره...


زمان اون قدر كوتاه نبود كه بدون درد باشه. اما اون قدر هم بلند نبود كه پذيرش واقعي خودش رو به دست بياره. اون سعي مي كنه اين موضوع رو بپذيره. سرانجام، نوعي پذيرش رو به دست مياره. ولي مجبور نيست با اين عقيده كنار بياد. ساون مي دونه كه بايد اين كارو بكنه، ولي هنوز مي ترسه. من ديگه نمي تونم صبر كنم تا اين صحنه رو بازي كنم. به نظرم جو يه بار ديگه، فرصت فوق العاده اي بهم داده كه خودمو نشون بدم. پس، اميدوارم بتونم انجامش بدم.

 

وقتي خوندن قديسان مرگ رو تموم كردي، چي كار كردي؟


اون زمان تو ماشين بودم. داشتم موسیقی  گوش مي دادم. داشتم يه آلبوم از موسیقی  رو گوش مي كردم و خيلي خيلي (براي پايان قديسان مرگ) مناسب بود. داشتم به همين گوش مي دادم و يادمه يه جورايي از هر كس تو ماشين بود فاصله گرفته بودم، تا وقتي مي خونمش تو دنياي كوچيك خودم باشم. وقتي تمومش كردم چي كار كردم؟ به نظرم فقط كتاب رو گذاشتم پايين و به گوش دادن به موسيقي ادامه دادم. فقط به بيرون پنجره ماشين نگاه كردم، چون نمي دونستم چه كار ديگه اي بايد بكنم. هنوز دارم سعي مي كنم واقعاً اونو باور كنم. عجله اي لازم نداره.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 2009/1/30ساعت 9 قبل از ظهر توسط نورا| |

سلام به شما

 

 

اسم  من  نورا  است.

 

 

من  عکس  رپر ها  ، LOST

 

 

،بازیگر های ایرانی  و 

خارجی ،

 

بابای تا بعد

 

☺☻♥♦♣♠◘○◙♂♀♪♫☼‼¶•അ≕Ō3৺5○ŌҼĂűô̕Ljη

 این LOST است عشق من

 

نوشته شده در 2009/1/27ساعت 5 بعد از ظهر توسط نورا| |


Design By : Night Skin

فال عشق

سايت بهاربيست

قالب وبلاگ

دريافت كد بازی آنلاين تصادفی

Bahar-20 بهاربيست

گالری عكس بهاربيست